دل من کودک بود
و تو با نیم نگاه،
دل من دزدیدی!
به تو دلخوش گشتم،
تو شدی رویایم
خواب شیرین و خوشِ
رنگی شبهایم
دل من کودک بود
و تو با لبخندت،
شادی ام بخشیدی
به تو دل بستم و باز،
خواب دریا دیدی
شب و روزم همه عشق،
همه سرمستی و شور
با تو دل انس گرفت،
شد به عشقت مغرور!
دل من کودک بود
کودکی ساده و پاک
او همه دلخوشی اش،
دیدن روی تو بود
دیده اش هر لحظه،
نگران سوی تو بود
دل من کودک بود
کودکی حرف شنو،
کودکی بی آزار...
تو به آن سنگ زدی،
راه نیرنگ زدی
دست از این دل بردار!
عشق کودک پاک است،
مرغ دل بی باک است
و تو آسان آن را،
ز خودت رنجاندی!
تو دلم را به جفا
ز در خود راندی!
برو کودک آزار
دست از این دل بردار!
دل دگر کودک نیست
که فریب تو خورد!
کو به یک نیم نگاه،
پی عشق تو رود!
تویی آن فصل خزان
همه زرد و نگران!
من همه سرسبزم
زادهء تابستان.
مینا عارفی ۱۰/۰۷/۲۰۰۹